|
|
|
|
|
لیوان میلک شیک شکلات کافی شاپ اسکان عرق کرده بود .لیوان سرد در یک هوای گرم . گفت :نکن.و خندید . |
||
|
|
|
|
|
دوست دارم به جهانی که ندارم بروم بی خداحافظی از تو ، بگذارم بروم! جنگلی سوخته هستی و دلم می خواهد توی تنهایی تو شعله بکارم ، بروم! من و تو فصل هماغوشی مان پاییز است دوست دارم که به دنبال بهارم بروم وقت گل دادن تو ، ابر سیاهی بشوم روی گرمای تنت ، برف ببارم ، بروم! |
||
|
|
|
|
|
من تصمیم دارم که به بازی حسین وارد شوم و جوابش را بدهم .برای خودم جالب بود وقتی فکر کردم که سه خوابی که خیلی می بینم چیست . من وقتی خوشحالم حتما این خواب را می بینم . خواب می بینم که در یک دشت سبز و بزرگ می دوم .مو هایم در هوا می چرخد و باد آنقدر تند به گونه هایم می خورد که گونه هایم می سوزد . لباس هایی که تنم است مختلف است بعضی وقت ها دامن سفید بلند تنم است با یک کلاه فرانسوی بزرگ و یک پیراهن سفید یقه تور توری .یک دستم را روی کلاه بزرگم می گذارم و می دوم و همیشه هم به یک تپه سرازیری می رسم و کلاهم از سرم می افتد . بعضی وقت ها یک شلوار کهنه جین پایم است با یک تی شرت و موهایم هم مثل هشولی ها دورم ریخته است .اما در هر حال خوشحالم .در طول خوابم لذت می برم و با لبخند هم بیدار می شوم .حتی بعضی وقت ها دوباره چشمهایم را می بندم که شاید بقیه اش را ببینم . وقتی ناراحت هستم هم حتما این خواب را می بینم . خواب می بینم که در یک خانه هستم با کسی که در عالم بیداری اصلا دوستش ندارم و اسمش را هم نمی گویم چون نمی شناسیدش و او شروع می کند به حرف زدن با من و من نفس هایم به شماره می افتد از این اتاق به آن اتاق می روم و او همه جا هست و حرف می زند و حرف هایش مستقیما به قلب من می خورد .این خواب طولانی وقتی تمام می شود که من از خواب می پرم و صبحش هم حتما تب خال زده ام . خواب دیگری هم که خیلی میبینم این است که در هواپیمایی نشسته ام که دارد از زمین بلند می شود و من نمی دانم به کجا می رود .هم دلم می خواهد بلند شوم بروم هم دلم نمی خواهد و این تعلیق که دوست داشتنی هم نیست آنقدر طول می کشد تا بیدار شوم .هواپیما هم هیچ وقت بلند نمی شود . من پیروزه و ایمان و نعیمه را برای گفتن خواب هایشان دعوت می کنم .اگر بیایند . |
||
|
|
|
|
|
طول می کشد که بفهمم برای هر کسی باید تا کجا جلو بروم. پس غر نمی زنم .حرص نمی خورم و سعی می کنم بی خیال باشم . حتی توی دلم به خودم هم نمی گویم که حقت است تا تو باشی که دفعه بعد ... به این نتیجه رسیده ام که دفعه بعدی در کار نیست و هر دفعه برایم دفعه اول است . آدم ها این چیزی نیستند که تو فکر می کنی این برای هزارمین بار .این را به خودم می گویم و می گویم دفعه بعد ... پی نوشت : حقارت بعضی از آدم ها آزارم می دهد . |
||
|
|
|
|
|
۲۹ شمع فوت کردن یعنی که داری به پایان دهه سوم هم نزدیک می شوی . دلم می خواهد به این یکسال نگاه کنم و دلم نمی خواهد که یاد روزهای بدش بیفتم . به این یکسال نگاه می کنم و یاد اتفاق های خوبش می افتم . اتفاق خوبی که می تواند در یک زمان دیگر اتفاق بدی باشد و اتفاق بدی که می تواند خوب باشد . همه چیز نسبی است .این را باور کردم و این بهترین اتفاق یکسال گذشته بود . باور کردم که خوب و بد وجود ندارد .این من هستم که به آن ها ارزش می دهم. تولدم مبارک . پی نوشت : این نیز بگذرد... |
||
|
|
|
|
|
گفت :"تو خیلی خوبی.تحملت زیاده .هر کاری من می کنم تحمل می کنی !" اما واقعیت این است که من تحملم زیاد نیست او هیچ کار خاصی نمی کند که تحملم تمام شود . واقعیت این است که او هیچ کاری نمی کند تا من بد بشوم . واقعیت به همین کثیفی است . من خوب نیستم او بدی مرا نمی بیند . |
||
|
|
|
|
|
مادر من یک دختر عموی پولدار دارد که این دختر عمو یک دختر پولدارتر دارد (به واسطه ازدواج با یک کارخانه سرنگ دار )و او هم یک دختر دارد که دو سال از من بزرگتر است . پی نوشت : من به او حسادت می کنم به همین صراحت !به خاطر لوس آنجلس و پول و پاسپورت آمریکایی هم که حسادت نکنم به خاطر بهشت نرفتنش که لذت تمام روزهای جوانی و نوجوانی اش را نگرفت حسادت می کنم. |
||
|
|
|
|
|
گفت:هرگز نمی بخشمت . و گناه من پاسخ به یک سلام بود . |
||
|
|
|
|
|
یک تکه دیگر از کیک خوردم که خیلی خوشمزه بود و گفتم :مهم این است که آدم ها مثل هم فکر کنند .اگر مثل هم فکر کنند می توانند با هم باشند و اگر نه هیچ چیزی نه عشق ،نه ازدواج و نه هیچ رابطه دیگری نمی تواند آن ها را کنار هم نگه دارد . *** زندگی من اجاره است و یاد نمی گیرم که آن را بخرم ... |
||
|
|
|
|
|
در کتاب خواندم :
"مردها همیشه مال کسی هستند که جلوی چشمشون باشه نه توی خیالشون " موافقم و حتی همین الان بیشتر از ده مثال هم جلوی چشمم است . پی نوشت : |
||