|
|
|
|
|
مریم کیانی، مرا به واژه های مقدس مرا پس بده دعوت کرده است .امیدوارم نوشتار من در قاعده این بازی جا شود.
مردم سالاری دینی اصولا در جامعه ای که همه چیز آن را دین تعریف می کند، آن هم دینی که تفییردادنش ارتداد نام دارد و محازاتش مرگ است مردم نقشی در قوانینش ندارند. مردم در حکومت دینی فقط فرمانبردارند.
حجاب مصونیت است نه محدودیت چیز دیگری که می خواهم به آن اشاره کنم، یک عبارت است که در حکومت اسلامی زائیده شد و بزرگ شد و بر در دیوار نوشته شد و به آن بها داده شد.
ای آزادی! چگونه خرج می شوی در زبان کسانی که مفز و قلبشان بوئی از تو نبرده. در به لجن کشیده شدن این واژه چه بنویسم، که گویا تر از تصاویری باشد که این روزها دیده ایم ؟ من هم مایلم نظرات این دوستان را بخوانم اگر دعوت مرا احابت کنند. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
یک سریال می بینم که حسرت به دلم کرده است نه به خاطر خانه های بزرگ ودلبازشان نه به خاطر مهمانی های عصرانه اشان نه به خاطر خوشی هایشان بلکه حسرت به دل ناخوشی هایشان هستم که هر قدر هم بزگ باشد ردش می کنند حسرت به دل دوستی زنانه اشان هستم که در عین حسادت و دروغ و عشق و...دوستی باقی می ماند و ناخوشی هایشان دلخوری هایشان با یک شیشه شراب مشترک با یک بسته شکلات با یک فنجان چای و با حرف زدن های معمولی تمام می شود. خسرت به دل ناخوشی هایشان هستم که هر چند از جنس ناخوشی های ماست اما به دلشان نمی ماند مثل مال ما. |
||
|
|
|
|
|
و تمام شد ... |
||
|
|
|
|
|
این نامه را به تو می نویسم که جمعه میزبان ایرانی های زیادی بودی که آمدند روی نیمکت های تو نشستند و خستگی اشان را از آن همه در صف ایستادند در کردند . هرچند که تو حتما تا حالا یادت رفته است که آن ایرانی ها آن روزچقدر خوشحال بودند اما آن شاید آن روز تنها روزی بود که به مردم سرخوش مملکت تو حسودی ام نمی شد .آن روز وقتی به مردمی نگاه می کردم که بی خیال از آن چه در دنیا می گذارد نشسته بودند و از آقتاب کم جان و از دویدن در چمن ها لذت می بردند قکر می کردم که این مردم سالها برای آنکه امروز اینگونه راحت بنشینند و از تو ونیمکت هایت و زیبایی زمین های چمنت لذت ببرند حنگیده اند . حالا پشیمانم که آن روز روی نیمکت چوبی تو نشستم و ساعت ها حرف زدم راجع به دموکراسی و دقاع کردم از اینکه باید رای داد و... می توانستم جشم بدوزم به افق و لذت ببرم از بازی شیطنت آمیز پسرکی دور زمین چمن میدوید و بی خیال شوم. |
||
|
|
|
|
|
رای می دهم چون شب که شد معتقدم آدمی باید شمعی بیفروزد نفرین به تاریکی حاصلی ندارد.
مسعود بهنود |
||
|
|
|
|
|
بعد از مناظره موسوی و احمدی نژاد فکر کردم که این طور بحث کردن اصلا چیز نا آشنایی نیست .چند نفر را در اطرافتان می شناسید که به او بگویید تو این اشتباه را کرده ای و او به جای آنکه عذر خواهی کند و یاتوضیح کارش را بدهد نگوید که خود تو مگر چه کردی ؟یا خوت هم که فلان کار را کردی و جواب هایی از این دست . زیاد راه دور نروید حتی در روابط نزدیک خانوادگی و دوستانه هم بیشتر مواقع بحث ها به همین سمت می رود .اینکه من مقصر نیستم و تو خودت هم مقصر هستی . احمدی نژاد محصول همین تفکر است .یافتن مقصری که من نیستم . |
||
|
|
|
|
|
به چه کسی رای بدهیم ؟ من هم الان درگیر همین ماجرا هستم. |
||
|
|
|
|
|
همه جای دنیا آسمان یک رنگ است.این بزرگترین دروغی است که شنیده ام . |
||
|
|
|
|
|
اگر دیدی یک بچه کوچک که یک بسته بزرگ دستش است خورد زمین به طرفش نرو که کمکش کنی .آن زنی که چند متر جلوتر ایستاده و نگاهش می کند مادرش است که منتظر است او خودش بلند شود و دلش نمی خواهد کسی به او کمک کند . این اولین درس من از زندگی یک روزه ام در اینجاست .دیدن کودکانی که باید اگر زمین می خورند خودشان بلند شوند و گریه کردن فایده ای به حالشان ندارد . ساختمان های یک طبقه آجری با در چوبی که به گمانم دویست سیصد ساله هستند و آدم ها در آن زتدگی می کنند تا الان زیباترین تصویری است که دیده ام . و آفتاب چنان تابناک است که حضور باران را باور نمی کنی . بالاخره رسیدم .اینجا سرزمین دیگری است . پی نوشت : همه جا اینترنت است . |
||