تبليغاتX
حالم
حالم از شرح غمت افسانه‌ای‌ست...

باز هم حالم خوب نیست .حالم از تمام آدمهای دوروبرم به هم می خورد .فاصله بین حقیقت و دروغ چقدر کم است .چقدر دلم می خواهد داشته هایم را به زیر سقفی ببرم که بتوانم امروز در برابر هجوم این بادهای سهمگین از آن مراقبت کنم .

می دانم خدا سری به من خواهد زد در این نوشته های از سر دلتنگی .من که می خواستم فقط محبت کنم و زندگی امروز دیگر دلم نمی خواهد زنده باشم زنده بودنم را را ببینم و آرزوهایم را باد با خود برده است .آرزوهایی که دوستشان داشتم.

من تنهایم مثل روزی که به دنیا آمدم و روزی که میمیرم .امروز در این برزخ تنهایم تا به تنهایی بفهمم حقیقت چیست ؟چه کسی راست می گوید .چه کسی دروغ میگوید ؟

جز خدا چه کسی در این روزهای تنهایی به داد من خواهد رسید ؟من تنهایم و انگار در هیچ لحظه ای پر نخواهم شد.

ای دوستان ندیده ام برای من در این تنهایی دعا کنید تا بفهمه باید چگونه به حقیقت برسم .

در کوچه باد می اید و این ابتدای ویرانیست
+ نوشته شده در  84/05/31ساعت 18:18  توسط منصوره  | 

 

حالا که می خوام یک وبلاگ جدید شروع کنم .دلم نمی خواست اولش با چیزهای بدی شروع بشه .اما باید حالم را بنویسم و حالم الان مثل کسی است که همه دنیا دارن دورش میزنن .همه دنیا .کاش نمیفهمیدم که دارم رسما همه طرفه دور میخورم اما دارم می فهممم و کاری از دستم بر نمیاد .کاش ما ایرانی نبودیم کاش ما اینقدر با هم تعارف نداشتیم .کاش میشد به آنکسی که می خندد و تو را نگاه میکند گففت من می فهمم .ای کاش ما ایرانی نبودیم تا از ترس آن چیزی که اسمش رو گذاشتیم آبرو لال نمیشدیم .ای کاش اینجا ایران نبود تا تو مجبور نباشی در برابر آنکس که بهتر سخنوری می کند لال شوی .

حق با کیست ؟حق کجاست ؟من کجای این ایرانم .من ایرانی هستم که یاد نگرفته ام برروی محبتم بر روی صداقتم و برروی لبخندم پارچه تیره بکشم .

من ایرانی هستم که انگار هیچوقت ایرانی نبوده ام .ایرانی که یاد نگرفته کجا از دانسته هایش سود ببرد و کجا از نادانسته هایش .

هیچ وقت حتی در ناسیونالیستترین لحظات زندگی ام مثل الان نمی خواستم ایرانی باشم .

+ نوشته شده در  84/05/29ساعت 22:3  توسط منصوره  |