|
|
|
|
|
امشب شب قدر است .قرار است که امشب مقدراتمان معلوم شود .اما من فکر می کنم که نمیشود که بخواهیمچیزی را برایمان مقدر کند ..مگر ما می توانیم بهتر از خدا بدانیم که چه چیزی برایمان مقدر باشد بهتر است . مگر ما صلاحمان را می دانیم که دعا کنیم که خدا در این سال برای ما چه چیزی مقدر کند از مال و فرزند و همسر و... نمی کنم الان مدتها است که در شبهای قدر دعا نمی کنم که چیزی را از خدا بخواهم در قدرم قرار بدهد . من فکر می کنم که اما حتما قرار است در این شبها چیزی بیشتر از قدرمان معلوم شود .اینکه ما خواب باشیم خداوند از چیزهای خوب دنیایش به ما نمی دهد ؟اینکه اگر دعا نکنیم چه می شود یا اگر دعا کنیم ؟ من می خواهم به شما که مطمین هستید امشب شب قدر است دعاهایتان مستجاب می شود بگویم که چیزی را از خدا به اصرار نخواهید بگویم که از چیزهای این دنیا خدا خودش بهترین ها را به بنده هایش می دهد که نیازی به دعای ما نیست لازم نیست که به زور بخواهیم هیچ چیزی را . من مدتها است شاید هم نه خیلی مدتها اما بالاخره الان به جایی رسیده ام که بگذارم هرچه را می خواهد بدهد و هرچه را هم که نمیخواهد ندهد . نمی گویم شرط بندگی را بجامی اورم .اما شرط رها شدن خودم را به خوبی پیدا کرده ام . رها شدن یعنی اینکه خود را بسپار ... اما دوست دارم شما هم امشب برای بخشیده شدن گناه های بیشمار من دعا کنید . التماس دعا |
||
|
|
|
|
|
دلم برای هیچ کس تنگ نمیشود .دلم برای هیج کس نمی سوزد .
این روزها گوشهایم عادت کرده اند به دروغ شنیدن به دروغ دیدن به دروغ گفتن .از دوستان قدیمی کسی نمانده که برای یک بار هم که شده دروغش را به من با لبخندی صادقانه پرتاب نکرده باشد . از دوستان قدیمی کسی نمانده است ومن در این وانفساهای دروغها دست و پا می زنم .دروغهایی که میدانم دروغ است اما نمیتوانم بگویم که میدانم دروغ می گویی .میدانم دروغ می گویی .باور کن که میدانم . اگر روزی رنگم پریده باشد به خاطر این نیست که مریضم این روزها .رنگ وروی من پریده من از دروغهایی است که میشنوم . ای کاش رازی نداشتم ای کاش روزگار مارا به داشتن رازهایی که زیبا نیستند مجبور نمی کرد .
|
||
|
|
|
|
|
بعضی از روزها رنگهای خاصی دارند یادم می آید این را فرناز هم گفته بود .
اما من راجع به چهار شنبه ها همیشه نظر خوبی داشتم عکس مرتضی که فکر می کند و می گوید چهارشنبه جهنم آفریده شد . اما مدتی است که حالم از دوشنبه ها به هم می خورد . کابوس شبانه ای دارم که با دوشنبه آغازمیشود با کابوسهایتان چه می کنید ؟ کابوس من ... دعا کنید تمام شود . |
||
|
|
|
|
|
هیچی بعضی وقتها ادم هیچی برای گفتن نداره. اما من یک راز دارم .رازی که بالاخره آنرا خواید فهمید . از امروز تا لحظه ای که موفق بشوم |
||
|
|
|
|
|
یک تصمیم مهم گرفتم .تصمیم گرفتم بی خیال بشم .مگر چقدر زنده ام خیلی سخته آدم بی خیال بشه اما راه داره اولش اینکه نبینی یعنی تا می توانی چشمهاتو ببندی این کار عیبی که داره اینه که همه فکر می کنن احمقی که البته برای من مهم نیست چون قبلش هم همه همین فکر را می کردند / پس درس اول بذار همه فکر کنن احمقی به خدا از حرص خوردن بهتره .وقتی نمی تونی چیزی رو تغییر بدی باید باور کنی با آن دیوانه امین ابادی هیچ فرقی نداری . درس دوم اینکه اصلا دور وبر موضوعات سوال بر انگیز نرو . درس سوم اینکه فکر کن و تمرین کن که این دنیا ارزش نداره. چهارم ... با این چرت و پرت ها هیچ کس بی خیال نمیشه .میدونم .اما به من کمک کنید که بشم . من الان واقعا احتیاج دارم بی خیال بشم و الان بیشتر از هر قت دیگر چشهایم برای چیزهای ندیدنی گشوده است. نمی خوام همه عمر به چیزی فکر کنم که اتفاق می افته و کاری هم از دستم بر نمیاد. به من کمک کنید. راه حل برای بی خیالی لطفا |
||
|
|
|
|
|
من الان توی یک تنهایی با حالم.آنقدر تنها بودم که انگار هیچوقت کسی نبوده است .اسمش خلسه است .یا هر چیزی دارم عادت می کنم به تنها گریه کردن تنها رفتن و تنها بودن .
خوبه آدمها تنها نباشن اما خوبه که بدونن نمیشه تنها نباشن . تنهایی رو دوست داری؟ |
||
|
|
|
|
|
چقدر تا حالا به خدا حال دادی ؟من زیاد ندادم.اما خدا به من خیلی حال میده.
امروز از صبح روز حسادت به آدمهایی بود که دوستشان دارند بی بهانه . من دنبال حقیقتم اگر وجود داشته باشد . نظر راجع به حقیقت لطفا. |
||
|
|
|
|
|
خراب شدن شاید همان درست شدن باشد.رفتن شاید همان آمدن باشد .شاید همه چیزهای این دنیا انتزاعی باشد آنقدر که هر چیزی معنای عکس بدهد.شاید...
فکر می کنم خوشبختی یا بدبختی آن چیزی نیست که در نگاه اول به چشم می اید و البته فکر می کنم همه چیز انتزاعی است . دروغ هم حتی .خیانت هم .عشق هم .شاید تنها حقیقت جهان خودت باشی و حست . این روزها فکر می کنم آنقدر ارزشها در ذهن افراد متفاوت است که شاید هرکس برای چیزی که می خواهد بهایی متفاوت بپردازد . اما آنچه مسلم است این است که کسی که تو را به هر بهایی از دست داد تو برایش مرده ای . تنها راه رهایی اسارت است .اسارتی دوباره شاید |
||
|
|
|
|
|
دردم نهفته به زطبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبش دوا کند میدانم که دوا می کند .می دانم !این روزها می فهمم چقدر ستاری چقدر بزرگی چقدر مهربانی . می فهمم با تمام وجود که جز تو کسی را ندارم. |
||