تبليغاتX
حالم
حالم از شرح غمت افسانه‌ای‌ست...
برای دخترم ...


می دانم
مرز میان ما
دریایی است
که گاه طوفانی می شود و
گاه آرام
و خورشید بر پهنای آن شنا می کند
چقدر مانده
تا بر آمدن چشمت
از دریایی چنین سنگین
که قلب زمین را درد می آورد
چقدر مانده تا
مرز میان ما
جغرافیا نباشد و تاریخ باشد

 

                                                                      پونه ندایی 

+ نوشته شده در  84/11/25ساعت 15:42  توسط منصوره  | 

 

همیشه فکر می کردم باید کار بزرگی بکنم و باید آدم بزرگی بشوم و این بزرگی در ذهنم چیزی دست نیافتنی نبود اما ..

خوشحالم که همه عمرم را صرف این نکردم که یک چیز بزرگ یک دفعه بیفتد وسط زندگی ام .

زود یاد گرفتم کار بزرگ راضی بودن از زندگی است که با بهانه های ساده فراهم می شود .

با بهانه های کوچک به کوچکی یک لطیفه گفتن یا شاد شدن از اینکه باران می آید و...

بهانه های شاد بودن را بزرگ نکنیم .کاری که فکر می کنیم اگر انجام دهیم دیگران چه فکری می کنند .

اینها را به یاد مرضیه نوشتم که سادگی خوشبخت بودنش همیشه به وجدم می آورد .

 

 

+ نوشته شده در  84/11/11ساعت 21:10  توسط منصوره  | 

در آن چند سالی که در وزارت خانه کار اداری می کردم همیشه حسرت روزهای برگشتن به روزنامه را داشتم

هرچند که دوستان خوبی در آن 8 ساعت کار داشتم اما نمی دانم چرا فکر می کردم که دوستی های محیط روزنامه چیز دیگری است .

همیشه فکر می کردم که صمیمیتی که بین دوستان مطبو عاتی هست هیچ جا پیدا نمی شود .

حالا اما که دو باره بازگشتم انگار چیزی این وسط گم شده است .

چیزهایی می بینم که حتما مال این روزها نیست و همیشه بوده است .

چیزی گم شده است که مجبو رم آنرا ...

انگار قبلا این دورویی ها را نمی دیدم و این اشکال من است که آن روزها خیلی عاشقتر بودم به این دویدنها به روزنامه به ..

حالا یا من آدم دیگری شده ام یا آدمها آدم دیگری شده اند .

حالا هنوز هم صمیمی ترین دوستانم کسانی هستند که روزگاری به اینقدر حرف زدن من .به اینکه راه می رفتم و به اینکه دلم می خواست همه چیز را بدانم به خاطر هیچ می خندیدند .

کسانی که فکر نمی کردم خارج از آن اتاق دراز حرف دیگری با هم داشته باشیم شده اند کسانی که در کنارم هستند در بدترین و بهترین لحظه ها .

حالا حمیده- فردخت -مصی و رویا برایم تنها همکار نیستند وکسانی که فکر می کردم بهترین دوستانند تنها یک همکار شده اند .

انگار همه چیز عوض شده است یا من ...

 

 

 

+ نوشته شده در  84/11/09ساعت 12:6  توسط منصوره  | 

نیستیم ...

به دنیا می آییم

عکس یک نفره می گیریم

بزرگ می شویم

عکس دو نفره می گیریم !

پیر می شویم

عکس یک نفره می گیریم ...

وبعد

دوباره باز

نیستیم...

                    

                                 حسین پناهی

+ نوشته شده در  84/11/03ساعت 21:22  توسط منصوره  | 

آدم های دوروبر ما هیچ وقت عوض نمی شوند.

این ما هستیم که باید تغییر کنیم .

یاد گرفتن و به کار بستن همین دو جمله کوتاه هرچند بسیار سخت است اما نجات دهنده است .

باور کنید و تغییر کنید .یا نگاهتان را تغییر دهید .

+ نوشته شده در  84/11/02ساعت 15:9  توسط منصوره  |