|
|
|
|
|
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام " سعدی به روایت کیا رستمی" پی نوشت : ۱) با همه نظر های مخالف بسیار موافق این کتاب های کیا رستمی ام . ۲) اما دیگر حالم از این سانتی مانتالیسم به هم می خورد . ۳) معنویت بخشیدن به جنسیت عشق نامیده می شود."نیچه " |
||
|
|
|
|
|
با تلفن حرف می زدم و به این فکر می کردم که تنها رنگ روی این میز جلد قرمز کتاب است . با تلفن حرف می زدم و می دانستم باید چیزی بگویم اما نمی دانم چرا فکرم همه اش در پی رنگ قرمز کتاب بود روی میز . نگاهم را از قرمزی کتاب گرفتم در چارچوب در ایستاده بود .حالا اگر می آمد نزدیک این میز او هم می دید که تنها رنگ این میز کتاب جلد قرمز کارور است . در چارچوب در ی غریبه ایستاده بود اما انگار که تمام این میزها و آدم های غریبه نمی توانستند ذره ای غربت حتی ذره ای در چشمانش بیاورند . پی نوشت ۱: پی نوشت ۳: |
||
|
|
|
|
|
انگار لازم نیست سرعت هم زیاد باشد .همین که شیشه را پائین بکشی و دستت را بیرون ببری از شیشه ماشین و همین که دستت را بچرخانی در هوای بهاری این روزها انگار که ...حس خوبی دارد بی انگار . کاش می شد روحت را هم بچرخانی در این هوای بهاری و بگذاری که با باد عشق بازی کند .که عشق بازی کند . بی انگار حس خوبی دارد. پی نوشت : امروز صبح صدها دست دیدم که از شیشه ماشین بیرون آمده بود . |
||
|
|
|
|
|
حسین از من خواسته است که ۷ ترانه دلخواه و هفت ترانه غیر دلخواهم را بنویسم . هرچند کار سختی به نظر می رسد اما فکر کردم ۷ تایی را که در لحظه به نظرم می رسد بنویسم و تمام. ترانه های دلخواهم . ۱.من زنم گوگوش ترانه های غیر دلخواهم ۱.تمام آهنگ های آیدین من هم دلم می خواهد نام ترانه های دلخواه و غیر دلخواه مریم و آزاده و رضا را بخوانم . |
||
|
|
|
|
|
از پشت شیشه کمی دودی فقط دست هایش را می دیدم .و البته صدای خنده اش را هم می شنیدم .لاک سیاه زده بود روی ناخن های کوتاه آرایش نشده اش. یک شیشه آب معدنی جلویش بود و یک لیوان میلک شیک شکلات و دو مرد . گفت :چرا گریه می کنی ؟ هنوز می خندید .کاپشنش طوسی روشن بود .هوا گرم بود اما کاپشنش را در نیاورده بود .یک دست مردانه دراز شد برای روشن کردن سیگارش .دست دیگر هم مردانه بود که لیوانش را پر از آب کرد. گفت :...یادم نیست چه گفت اما حتما یک چیزی بود که بتواند سنگینی آن جمله را کم کند .شاید هم کرد .یادم نیست چه گفتم اما حتما اشک های حلقه زده در چشمم برگشته بودند سرجایشان که ادامه نداد به کم کردن باری که لابد فکر می کرد خودش روی دوشم گذاشته است . انگشتان کوچک سیاه شده با لاک در کنار دو دست مردانه روی میز ضرب گرفته بود .صدای خنده اش نمی آمد .یک دست باز هم لیوانش را آب کرد .دست دیگر روی ناخن های سیاه نشست . گفتم :آب می خواهم .دست هایم دور لیوان خنک حلقه شد .دست هایش دور بود .
|
||
|
|
|
|
|
به تو چه ؟
|
||
|
|
|
|
|
هزار باده ناخورده در رگ تاک است... پی نوشت : |
||
|
|
|
|
|
سلام منصوره . می دانم که خیلی خوب نیستی .اما می دانم که خیلی هم بد نیستی.پس به رسم همه نامه ها حالت را نمی پرسم .نمی پرسم چیکار می کنی چون دارم می بینم که هیچ کار فایده داری نمی کنی .دور خودت می چرخی مثل تمام این ۲۸ سال گذشته و از و قتی که من یادم می آید . نمی گویم کجایی ؟چون می دانم جایی نداری که باشی .نمی پرسم چه خبر .چون می دانم شانه هایت را بالا می اندازی و می گویی هیچی . اما می خواهم بهت بگویم که چی ؟گیرم که نگفتی حوصله یک عده را نداری .گیرم که حق آدم های دیگر را هم در نظر گرفتی و اصلا گفتی حق با اوست و با تو نیست .گیرم که چند صباحی هم ادای آدم های روشنفکر را در آوردی . گیرم که یک نفر یا چند نفر هم وسط این وانفسا فهمیدند تو چه می کنی یا نفهمیدند.که چی ؟ هیچ وقت فکر کرده ای که چی ؟فکر کرده ای که باید به خودت فکر کنی قبل از آنکه به دیگری فکر کنی ؟کی می خواهی یاد بگیری که مهم گلیم خودت است ؟ کی می خواهی بفهمی که از خودت مهمتر نیست ؟چند سال دیگر ؟وقتی چند بار دیگر به دیوار ی خوردی که تا آسمان است ؟ چه اتفاقی باید بیفتد که بگویی این کار را می کنم این چیز را می خواهم و بقیه اش به من مربوط نیست ؟ فکر نکنی دوستت ندارم که این ها را به تو می گویم .اتفاقا من بیشتر از هر کس دیگری تو را می شناسم و دوست دارم و می خواهم که تجربه کنی و خوش باشی . اما گاهی وقت ها فقط گاهی وقت ها فکر کن که شاید به تو ربط نداشته باشد .خواسته ات را بگو و بخواه و به بقیه چیزها کاری نداشته باش. ازمن به تو نصیحت گاهی کر باش و کور . گاهی نفهم . گاهی نفهم . "دوست تو" |
||
|
|
|
|
|
حسم این بود که بازی را باید با قاعده انجام داد .که وقتی وارد بازی شدی همه هنرت را به کار بگیر که برنده باشی . قاعده را رعایت کردم .به نظر نمیرسد بازنده باشم . اما پشیمان ... انگار هستم . |
||