تبليغاتX
حالم
حالم از شرح غمت افسانه‌ای‌ست...

لیوان میلک شیک شکلات کافی شاپ اسکان عرق کرده بود .لیوان سرد در یک هوای گرم .
دستمال کاغذی ها را با دست می بریدم به شکل یک نوار کم عرض و می چسباندم روی لیوان تا خیس شوند و من بتوانم دور انگشتم بغلطاتمشان و و شبیه یک حلقه نازک بیندازم روی نی توی لیوان میلک شیک .
 دلم می خواست توی کافی شاپ کار کنم و وقتی محتویات یک میز را جمع می کنم از بلایی که سر لیوان ها آورده اند حدس بزنم که امروز کسی که این میلک شیک شکلات را سفارش داده است در چه حالی بوده است و برایش داستان سرایی کنم .

گفت :نکن.و خندید .
نی را بالا کشیدم و تمام حلقه های کاغذی در باقی مانده شکلات سرد غرق شد .
کیفم را برداشتم و گفتم :بریم ؟
وقتی از پشت شیشه به گارسون نگاه می کردم فکر کردم حالا وقتی این لیوان را می شورد برای  زنی  با یک  کیف بزرگ سفید  که با دستمال کاغذی حلقه های کاغذی می سازد چه داستانی خواهد ساخت .

+ نوشته شده در  87/04/18ساعت 13:26  توسط منصوره  | 

دوست دارم به جهانی که ندارم بروم

بی خداحافظی از تو ، بگذارم بروم!

جنگلی سوخته هستی و دلم می خواهد

توی تنهایی تو شعله بکارم ، بروم!

من و تو فصل هماغوشی مان پاییز است

دوست دارم که به دنبال بهارم بروم

وقت گل دادن تو ، ابر سیاهی بشوم

روی گرمای تنت ، برف ببارم ، بروم!

                                                                                              حدیث غلامی

+ نوشته شده در  87/04/01ساعت 10:37  توسط منصوره  |