|
|
|
|
|
این روزها دلم برایت تنگ می شود . دلم می خواست تو هم چند خیابان بیشتر با من فاصله نداشتی تا می شد یک بعد از ظهر با هم سری به کافی شاپ بزنیم و غیبت کنیم . یا شبی مهمان خانه ات شوم و وقتی همه خوابیدند با هم پچ پچ کنیم . این روزها دلم برایت تنگ می شود که بیایی برویم الکی در خیابان ها را برویم . تا الکی بخندیم یا حتی اینقدر رمانتیک هم نه .باشی تا با هم غصه بخوریم .حرص بخوریم . کاش بودی . کاش یکی از شما بود . چند خیابان آن طرفتر کاش حس خواهری ام زنده می شد و مجبور نبودم رویای آمدن به خانه ات را فقط رویا بدانم . |
||
|
|
|
|
|
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز ... |
||
|
|
|
|
|
می توانی شاهزاده باشی در تخت غلط بزنی و در انتظار رویا بمانی . به شرط آن که عقربه های ساعت اینقدر تند نچرخند .
|
||
|
|
|
|
|
به نظرم خیلی خوب نیست که انتظار داشته باشیم آدم ها را از اول تا آخر عمرشان با یک سری عقیده ثابت ببینیم . به نظرم خیلی خوب نیست که اگر تغییر دیدیم آن را به مکان و زمان و آدم ها نسبت بدهیم . هرچند که زمان و مکان و بعضی آدم ها به ما کمک می کنند که چیز دیگری بشویم اما اگر نخواهیم نمی شویم . پس دوست من به من که دیگر مثل سالهای پیش نیستم احترامی در خور کسی بگذار که اندیشه کرده و متفاوت شده نه بد روزگار او را اینگونه کرده است . |
||