تبليغاتX
حالم
حالم از شرح غمت افسانه‌ای‌ست...
این روزها دلم برایت تنگ می شود .
دلم می خواست تو هم چند خیابان بیشتر با من فاصله نداشتی تا می شد یک بعد از ظهر با هم سری به کافی شاپ بزنیم و غیبت کنیم .
یا شبی مهمان خانه ات شوم و وقتی همه خوابیدند با هم پچ پچ کنیم .
این روزها دلم برایت تنگ می شود که بیایی برویم الکی در خیابان ها را برویم .
تا الکی بخندیم یا حتی اینقدر رمانتیک هم نه .باشی تا با هم غصه بخوریم .حرص بخوریم .
کاش بودی .
کاش یکی از شما بود .
چند خیابان آن طرفتر کاش حس خواهری ام زنده می شد و مجبور نبودم رویای آمدن به خانه ات را فقط رویا بدانم .
+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 18:43  توسط منصوره  | 

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز ...

+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:11  توسط منصوره  | 

می توانی شاهزاده باشی در تخت غلط بزنی و در انتظار  رویا بمانی .
به شرط آن که عقربه های ساعت اینقدر تند نچرخند .
 

 

+ نوشته شده در  87/07/14ساعت 15:14  توسط منصوره  | 

به نظرم خیلی خوب نیست که انتظار داشته باشیم آدم ها را از اول تا آخر عمرشان با یک سری عقیده ثابت ببینیم .
به نظرم خیلی خوب نیست که اگر تغییر دیدیم آن  را به مکان و زمان و آدم ها نسبت بدهیم .
هرچند که زمان و مکان و بعضی آدم ها به ما کمک می کنند که چیز دیگری بشویم اما اگر نخواهیم نمی شویم .
پس دوست من به من که دیگر مثل سالهای پیش نیستم احترامی در خور کسی بگذار که اندیشه کرده و متفاوت شده نه بد روزگار او را اینگونه کرده است .

 

+ نوشته شده در  87/07/01ساعت 16:7  توسط منصوره  |