تبليغاتX
حالم - نامه ای برای هاید پارک
حالم از شرح غمت افسانه‌ای‌ست...
این نامه را به تو می نویسم که جمعه میزبان ایرانی های زیادی بودی که آمدند روی نیمکت های تو نشستند و خستگی اشان را از آن همه در صف ایستادند در کردند .
هرچند که تو حتما تا حالا یادت رفته است که آن ایرانی ها آن روزچقدر خوشحال بودند اما آن شاید آن روز تنها روزی بود  که به مردم سرخوش مملکت تو حسودی ام نمی شد .آن روز وقتی به مردمی نگاه می کردم که بی خیال از آن چه در دنیا می گذارد نشسته بودند و از آقتاب کم جان و از دویدن در چمن ها لذت می بردند قکر می کردم که این مردم سالها برای آنکه امروز اینگونه راحت بنشینند و از تو ونیمکت هایت و زیبایی زمین های چمنت لذت ببرند حنگیده اند .
حالا پشیمانم که آن روز روی نیمکت چوبی تو نشستم و ساعت ها حرف زدم راجع به دموکراسی و دقاع کردم از اینکه باید رای داد و...

می توانستم جشم بدوزم به افق و لذت ببرم از بازی شیطنت آمیز پسرکی دور زمین چمن میدوید و بی خیال شوم.
می توانستم هی به انگشت جوهری ام نگاه نکنم و هی قکر نکنم که سهمی داشته ام از دموکراسی
می توانستم از قدم زدن لذت ببرم و خوشخال باشم که در هوای دموکرات کشورت قدم می زنم.
می توانستم عکس بگیرم از این همه زیبایی ات و بفرستم برای دوستانم که هی می گویند عکس بفرست .
ای پارک بزرگ حتما خیلی ها با دلی پر تر از دل من آمده اند پیش تو می دانم دیگر هر بار که بیایم در تو قدم بزنم هر بار که روی نیمکت تو بنشینم یادم می اید که یک روز برای دموکراسی کشوری که دوستش دارم روی نیمکت های آنجا نشستم و حرف زدم و به ایرانی بودنم افتخار کردم.
حالا خسته ام خسته تر از انکه دیگر حرفی داشته باشم .
خوش باشی با مردمی که حالا دیگر سالهای جنگیدنشان تمام شده و دارند از تو و سبزی هایت و نیمکت های چوبی ات لذت میبرند.
 

+ نوشته شده در  88/03/24ساعت 19:42  توسط منصوره  |